تبليغاتX
Anything But Ordinary
خاله من آبنبات میخوام!

هههوم ؟

آبنبات میخوام!

خب به مامانت بگو.

مامان دسشویی ان!

خب صب کن.

وااای یعنی تا فردا صب کنم؟

چشت چرا کبود شده؟

آخه وقتی داشتم میومدم خونه به (.) گفتم کفشام رو بده

پرت کرد  خیللیی "درد داشت ولی من گریه نکردم!!

آآآ مامان "من"  آبنبات.!!.................

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 10:5 PM  توسط paranoia  | 

زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من، ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/25ساعت 4:35 PM  توسط GolPar  | 

من اینجا  صدای آزاد بهار را

رها از آغوش زمستان,

میشنوم !!

اینجا صدایی نیست

بهار

تابستان

پاییز

زمستانی نیست.!

فصل, خالی ست

ماه ها را ربوده اند,

در عمق وجود امید کاشته اند

امید را به دلال سر کوچه فروخته اند.!

اینجا صدایی آشنا

محو در پوچی

فریاد سال را

حبس کرد.

اینجا را خواب مرگ نوازش داده است!!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت 0:0 AM  توسط paranoia  | 

طراحی را نیمه کاره ول می کنم ٬ خطوط در پی دانستن آخر داستانند.

قبل از آمدن هیزم شکن ٬ تنهائی کمر تک درخت را می شکند.

آسفالت لگد خورده دلتنگ نوازش های جاروست.

دل آشپزخانه ضعف می رود ...

زمستان در آرزوی دیدار بهاران می سوزد...

دل پنجره هاست که از شنیدن قدم های هواپیما می لرزد ٬ آنها عاشق شده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 5:58 PM  توسط GolPar  | 

هوا ابری بود!   من ابری تر!!

آفتاب خودشو به زور از لایه ابرها کشید بیرون.

رو کم کنی هم که شده نمیشد ابری موند..!!!!

از  اطاق دم کرده ی پر از خوراکیهای جور وا جوور ,

اومدم بیرون.

زیپ چکمه رو کشیدم بالا .

شروع کردم دور استخر رو دویدن,

تیر اندازی, تیر و کمان,  دراز نشست ......

بعد با هم بی خبر از باغ زدیم بیرون تو کوچه پس کوچه های خاکی .!

پیاده روی . سیگار هایی که باد  حسودیش میشد پک بزنیم, همشو یه جا  خاکستر میکرد.

گفتم  همه ازدواح کردین لووس شدین بیحال شدین !

گفت تو ازدواج نکردی اما هم لووووس شدی هم بیحال.

3 تایی تو ماشین بودیم حرف خاصی زده نمیشد.

چه ساده و بیخیال عاشق هم هستن!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/11ساعت 7:34 PM  توسط paranoia  | 

دخانیات عامل اصلی سرطان و برای سلامتی زیان اور است.

 

کو گوش شنوا !!!

با کی بودی هاااان ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/09ساعت 1:27 AM  توسط paranoia  | 

مغزم هنگ کرده ...

ارور می ده ...

ریست می کنه بعد می گه

مشترک گرامي

دسترسي به اين مغز امکان پذير نميباشد

بعد یهو می بینم فیلتر شده!

فیلتر شکن واسه مغز ویروسی و هنگ شده من ٬

سراغ دارین؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/07ساعت 4:42 PM  توسط GolPar  | 

(ME):

یه جسم که لبخند میزنه, نگاه های خیلی عمیق و ترسناک داره ,

خیللی عکس العمل همم نشون نمیده.

(MYSELF) :

عقلش زیاده,قوی, مهربونه, صبور ه, سعی میکنه همیشه با دید باز به اطراف نگاه کنه,

کم پیش میاد چیزی از دیدش پنهون بمونه, خیلی هم حرف نمیزنه .

 

( I ) :

تنبل, بی حوصله,  چشم های خومار و خسته,    کمی یک کم بیشتر بدجنس و خود خواه . 

: : :

  me :  که فعلا نیست کار داره, انگار گم گوره..؟؟!!

  myself : انگشت کوچیکه پاش شیکست نشست لب تخت تا استراحت کنه,

  i : بد ذات myself  رو دعوت کرد به هم خوابه گی, با خودش,, myself   هم که خسته فکر کرد برای ساعاتی بد نیست,

غافل از اینکه  تحت تاثیر i  نتونه دوباره بلند شه ......

 و باز برای هزارمین بارmyself  موفق شد که هم خوابگی با i  رو متوقف کنه و  بلند شه........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/01ساعت 0:22 AM  توسط paranoia  |