یه دور دلم دوره من!
زیاد دارم تلاش میکنم
میترسم دووم نیارم..........
دلم اگه درد میکنه پروو یادشم نمیره دل تنگی هاشو...

ببین آپ کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! .
و یادش می ره چه همه ثانیه شماری کرده واسه رسیدن به این لحظه ٬چون آدم عادت پذیره!
۲۲ دقیقه بعد از یک نیمه شب بهاری٬مجالی میان نگرانی ها و گرفتاری ها فرصتی برای نوشتن از آرزوهای بس شیرین!
توراچشم در راهم!

زمان در خواب و دريا قصه پرداز،
خيالم در بلندي هاي پرواز،
ز تلخي هاي پايان، مي رسيدم
به شيرين شگفتي هاي آغاز ...!

لالایی یک خفتن بود
یاد خماری چشم
که مرا هم دعوت به همخوانگی میکرد!
همخوابگی"
نه به آن معنا که هجم وجودی را بلعیدن
به آن که سرخی خون را
با چشم دیدن,
با زبان چشیدن!
نه " من" بود
نه تو و نه آن "ما"
هیچ نبودیم خالی, تنها
مملو از همه, بی نیاز!
یکی بودن بی نام.
یاد تک تک مژگانت
که لبانم را به بازی میگرفت
آزاد ,رها ,خالی از پوچی, محو احساس.
یاد آن دو ستاره
نورش وجودم را در بر گرفت
سر ریز شد!
سیر بودن از وجدت
خواب از من ربود
وجودی بی صدا آتشین!!
نیاز احساس کردن
گرمای آن دو ستاره
آوای آن آواز
زنجیر دستهایم , پوستت را
گداخت .!
رسیدن به آسمان ,فریاد آن ستاره
آزرد چشمم را.
اسیری خفت . بیدار تا ابد.

عکس رو گلپر داد که به قول خودش خوراک منه!!.
پ.ن از گل پر:خوراک پارانویا مثل خوراک بقیه س سوء تفاهم نشه ٬ این یه شوخی بود٬همین.

آواز من با فریاد آسمون در هم آمیخت tonder




توی اولین دقایق سال ۱۳۸۶ ٬ آرزوی تندرستی ٬ سالی خوب و مفید و پراز آرامش براتون داریم.