تبليغاتX
Anything But Ordinary
تلفون زنگ زد سلام که گفت

ضربان قلبم رفت بالا  همون لحظه گفتم زوود بگو چی شده  ....

یه خبره بد ......................    وای ی ی نشتم رو زمین فشارم افتاد پایین

شب  بود  آسمون بالا سرمون  لحاف رومون اما سرده... حرف, حرف, حرف

سیگار, سیگار, سیگار, اشک هایی که قایم شدن نمیان بیروون آسمون که سرمه ای با یه عالمه ستاره.

کجا یین شما رفتم پایین دیدم نیستین کفشها هم نیسست

دوزاریم افتاد این بالایین  .  بیا بشین!

هوورا فوتو بلاگ پارانویا بلا خره راه افتاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/30ساعت 3:32 PM  توسط paranoia  | 

انعکاس این یکی میفته رو اون یکی پررنگ تر می شه

میخ می کوبم تو قلب دیوار٬ بارون می زنه تو گوشم

مدتیه فاصله گرفتم.

فاصله ها .. می شه یاد نوشته های مزخرف ٬ جالب, بی سروته فلانی افتاد...

اینم میشه فهمید که منظورش از نوشتنه اینا چی بود اما می شه فهمید که میشه قبولشون نداشت.هرچند که اون می خواد به زور یا بزن تو گوشت یا فرو کنه تو قلبت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/24ساعت 7:34 PM  توسط paranoia  | 

 آدرسی رو گم کردم٬ آدرس دل کسی رو ٬تو می دونی کجاست٬ مطمئنم فرقی برات نمی کنه راه رو نشونم بدی ٬ اما ۲۰ سوالی طرح کردن رو بیشتر دوست داری ٬ تا من برسم به جواب که از سوال صدم هم رد شده و معلوم نیست تا اون وقت چقدر زمین بخورم و باز بلند شم و ادامه بدم ٬ شاید باکسی سر نرسیدن من به مقصد شرط بستی ٬ آره؟داشتیم؟

به هر حال وقتی دلتنگی ٬ مجالی برای وایستادن و نفس تازه کردن نیست  ... این رو بهتر از من می دونی.

داری ثابت می کنی قید بعضی چیز هارو باید زد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/20ساعت 8:17 PM  توسط GolPar  | 

از زبان او:

آپ کن دخترم!برا مغزت هم خوبه ٬ ازش استفاده می شه .سلول های خاکستری بیچاره ها خسته شدن !

راستی یه چیز دیگه یادت که هست من کامنت نمی تونم بدم!!

از زبان من:

هیچ حسش نیست!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/16ساعت 0:13 AM  توسط GolPar  | 

نگاه کن ٬ این بالا ٬ آره ٬ نه!!

این طرف ٬ آها آها بالاتر ٬اوکی.

لبخند ٬ همه بگین سیب...

چند درصد یه لبخند می تونه دروغ باشه؟

پ.ن:Everybody's Fool گوش می ده

And somehow you've got everybody fooled       
            Without the mask                   
Where will you hide?                          
Can't find yourself,                                        
Lost in your lies                 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/11ساعت 12:27 PM  توسط GolPar  | 

هر دفعه که این داستان تکرار میشه

من  یه دور ماراتون دور مغزم میزنم و یه" نه" ساده میگم ,

میرم بیرون .

یه احساس همیشه گی

اینکه چه جالب آدمها هنوز هستن و امید دارن حوصله دارن فکر میکنن

و جالب تر عمل میکنن!.............

 

انسان ها موجودات خیلی جالبی هستن 

خوشم میاد سرچ بزنم تو آدمها ,

هر کسی یه رنگی ه.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/07ساعت 2:2 AM  توسط paranoia  | 

می گفت شنبه روز بدیه ٬ دوشنبه همینجور

نه خبری از شادی یک شنبه س ٬ نه امید سه شنبه

نه آرزو های چهارشنبه و نه انتظار پنج شنبه ٬
شنبه همون غروب دلتنگ جمعه س ٬ دوشنبه همون تنهایی شنبه

اولین نقاشی آبرنگ یه روز دوشنبه تموم شد ٬ توی اردیبهشت زیبا و عزیز...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/03ساعت 11:22 AM  توسط GolPar  |