تبليغاتX
Anything But Ordinary
دلم برات تنگ شده.

زندگی که هست!!!!!!!! چراا دلتنگی؟

زندگی هست اما من مث همیشه توش نیستم :-؟؟  دیگه واسه دل تنگی نمیتونم جواب چرا بدم.۱

۲. دستان تر خود را نیمه راه نگاه داشت. بار دیگر در آیینه نگاه انداخت , و ذرات ذغال را بر خطوط پیشانی ,پلک های چشم, در گوشه های گونه و بر چانه ی خود دید.

بلند گفت:"البته" برای اینست که مرا قبول کرده اند. بلااخره به صورت یکی از آنها درامد.

دستان خود را در اب شست بی ان که دست به صورتش بزند به بستر رفت.

تا روز اخری که در بوریناژ ماند هر روز صورت خیش را با غبار ذغال می اندود . تا مانند همه مردم  انجا نموده شود. 

 

پارت اول ..

پارت دوم قسمتی از کتاب شور زندگی ( زندگی  ونسان وان گوگ).

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 2:13 AM  توسط paranoia  |