تبليغاتX
Anything But Ordinary -
هنوز  آفتاب نزده .

هوا سرد جوری که تا عمق استخوان هم نفوذ میکنه .

ته دلم آروم گرفت که به همین زودی تموم نمیشه...

باز امسال همه پشت سرشون  وایساده بودیم,,

دیگه خیلی وقته آفتاب اومده بیرون,  سایه سرده سرد,  آفتاب گرم گرم.

 

 همیشه یه چیزی باید تغییر کنه,

این بار دیگه نبودند که زیره سایه درخت بشینند باهاشون حرف بزنن...... جاشون خالیه.

 

آفتاب رفت پایین .

من نرفتم.

دیگه از نیمه شب هم گذشت ...

اون داشت جوشان ویتامین ۳ میخورد,,  من هم  اما v-c

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 1:22 AM  توسط paranoia  |