تبليغاتX
Anything But Ordinary - گردش!؟؟
هوا ابری بود!   من ابری تر!!

آفتاب خودشو به زور از لایه ابرها کشید بیرون.

رو کم کنی هم که شده نمیشد ابری موند..!!!!

از  اطاق دم کرده ی پر از خوراکیهای جور وا جوور ,

اومدم بیرون.

زیپ چکمه رو کشیدم بالا .

شروع کردم دور استخر رو دویدن,

تیر اندازی, تیر و کمان,  دراز نشست ......

بعد با هم بی خبر از باغ زدیم بیرون تو کوچه پس کوچه های خاکی .!

پیاده روی . سیگار هایی که باد  حسودیش میشد پک بزنیم, همشو یه جا  خاکستر میکرد.

گفتم  همه ازدواح کردین لووس شدین بیحال شدین !

گفت تو ازدواج نکردی اما هم لووووس شدی هم بیحال.

3 تایی تو ماشین بودیم حرف خاصی زده نمیشد.

چه ساده و بیخیال عاشق هم هستن!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/11ساعت 7:34 PM  توسط paranoia  |