اولین بار که بهم پیشنهاد ساخت وب گروهی داده شد سال ۸۲ بود یا ۸۳ ٬ من هم قبول کردم و به دوماه نکشید انصراف دادم٬بعد از اون هم جاهای مختلف نوشتم ولی هربار تنها و پیشنهاد های مختلفی هم بود ٬ که یا نشد یا نخواستم.
پاییز سال ۸۵ بود که تصمیم گرفتم جایی بنویسم که یک نفر دیگر هم همراهیم کنه٬سه چهار نفر مد نظرم بودن که توی شک بودم به کدوم پیشنهاد بدم و آیا استقبال بشه و نشه ٬ و یک نفر هم بود که زیاد دوست داشتم ببینم چه جوری می نویسه ولی ته دلم مطمئن بودم نه من پیشنهاد می دم نه اون قبول می کنه.
ولی یه روز موقعیتی پیش اومد و من ریسک کردم ٬گفتم خب اگر نشد می رم سراغ آدم های قبلی ٬ و رفتم و ازش خواستم و اون قرار شد فکر کنه . جالب ترین اتفاق اون روزها افتاد ٬ که پیشنهاد من رو رد نکرد ...
اسم تیتر آهنگ ظاهر همه با او بود ٬ خداحافظی هم به پارانویا واگذار می کنم.
یادمه تو اولین پست نوشتم همیشه کارهای سخت رو به من می سپرد ٬ یه شوخی بود!![]()
پارانویا و من ٬ جدا جدا تصمیم گرفتیم کم کمک بریم ...