میخندیدیم همه!
یه نگاه کوتاه میندازه پله ها خیلی زیاده با بیشترین سرعتش شروع میکنه به بالا رفتن ی کم که میره پاشنه یکی از کفش ها میشکنه هم چنان میدوه اوون یکی پاشنه رو هم خودش میکوبونه به پله میشکنه اما کنده نمیشه با بدبختی مقدار زیادی از راه رو لنگ لنگان ادامه میده هنوزز پله هست
خیلی.
باز هم میره بالا, دیگه نه میفهمه که نرده ها چه رنگیه اصلا هس یا نیس? پله ها فرش شده اس سنگ ه ,چوبه نمیدونه دیگه نمیدونه " انگار چند نفر از کنارش میگذرند نمیدونه چون نمیبینه دیگه کفش نداره نمیدونه چرا دیگه پله ها پله نیستن نمیدونه چی ان ! دیگه آدم ها آدم نیستن نگاه هم نمیکنه دیگه بلد نیس نگاه کنه اصلا چشم داره که باهاش ببینه؟ نمیدونه وای دیگه هیچی نمیدونه دیگه حتی نمیدونه که "نمیدونه یعنی چی؟ دیگه نمیدونه, نمیفهمه که چی میدونه چی نمیدونه نمیدونه که میتونه بفهمه که میدونه یا نمیدونه.....؟!