تبليغاتX
Anything But Ordinary -
دنده ی لام و جیم ...

صدای کشیده شدن گچ ٬ پرتاب سنگ و لی لی بر سیمان های خشک و یخ ٬ برگرد ٬من دیدم ٬ خطا رفتی برگرد.

پاهاکه لب مرز بودن ... نزدیک پرتاب شدن

دست های از هم باز ٬ حفظ تعادل ٬ نشنیده گرفتن ٬ خم شدن برای برداشت سنگ و باز گشت ... و پرتاب بعدی خانه دوم ...

پیدا شدن حدی ،و ساختن مرزی .. رد کردن هر کدام جرمیست ، من پا روی خط گذاشتم ، توچی؟که ندیده گرفتی خط رو ...

جر زدن قانون کودکیست، بگذار این بار من جر بزنم ٬ لااقل جر زدن بهتر از جا زدنه .. نیست؟شجاعت نیاز داره...میگی: مرز بین شجاعت و حماقت رو دیدی؟میگم: تو که این همه مرز رو ندیده رد کردی لااقل این رو نگو ...

حاشیه:امروز یاد کودکی افتادم که برای حفظ بقا نجنگید و کشتنش ...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/02ساعت 2:41 PM  توسط GolPar  |