تبليغاتX
Anything But Ordinary -
تخته سیاه پر شده از روز مرگی های سفید.  رد انگشتهای شکلاتی تو هنوز روی دیوار  مونده,  نگاهت که هر  لحظه میدونستم مییدونی. تذکرت برای اینکه دیگه خانوم شدم بزرگ شدم وسط کوچه حرکات به اسطلاح نمایشی لگد به در عقب وانت نزنم.!  سیگار های که با هم کشیدیم  دستهامونن که شاید  اشتباه های  عمدی باعث ش میشد.؟  دلم که شایدد خیلی تنگ میشد میشه.. دلش که هی تنگ میشه.. دلش آیا تنگ میشد هیچوقت ؟  گرفتگی شاید با دلیل  دل.................

دیگه بسه سوکوت  ...................................................................................... باشد ما را بس.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/09ساعت 1:9 AM  توسط paranoia  |