وقتی میگه هیچ کدوم از کارهای که باعث تشویش ذهنت میشه حتی فقط نستالجی
تکرار نکن, چی کا کنم که روح تعدادی از دوستان رو بی علت شاد کنم با مقداری اراجیف؟
وقتی میگه هیچ کدوم از کارهای که باعث تشویش ذهنت میشه حتی فقط نستالجی
تکرار نکن, چی کا کنم که روح تعدادی از دوستان رو بی علت شاد کنم با مقداری اراجیف؟
گریه ام نمیاد میخوام سر به بیابون بذارم.
هنوز اما دل من تنگ است. شاید جایی دیگر .
شیطنت هم بلدم گاهی خود شیطان .

بفهمی نفهمی خودش رو به این خطر انداخته
که کارش به گریه کردن بکشه.

یه مبحث قدیمی شکافته شد به گه خوردن هم کشیده شد
قصد آذار دادن نبود تنها آگاه کردن و خلاصی بود
تهوع تکراری بود معده چه مغز انگار یه بازی سر کاری بود ...
اما نه خیلی جدی بود .............................................
اشک کرایه نمیدن؟ من از فقدان اشک رنج میبرم خواهشن کمک رسانی شود.
تازه شناختی انگار!
ساده بودن چقدر ساده است
این نگرانی ها از برای تو نیست!! فرمودن بهم!
مغز هی می ره و میاد دور می زنه اما قلب رو که بسپاری هیچ چیز ارزش پیچیدن رو به خودش نمی ده

فکر و افسردگی پشت دره٬ارزش تو چقدره؟
بلند شو رو پاهای خودت . نق هم نزن ناازز هم نکن. تکوون بخور د یالااااا
اگه دلایل رو بهش بگی دیگه راهی واسه برگشت نیس!
ترسم ار گویم ولو نجوا کنم بین سندان و چکش ماوا کنم
رو سلامت پیشه کن آرام گیر لب فرو بند و زبان در کام گیر.
بهتره به قلب هامون دروغ نگیم .livealive

Out of sight, Out of mind
Out of time, To decide
Do we run?, Should I hide?
For the rest, Of My life
تا بتونی جاده رو مال خودت کنی توش دراز بکشی بغلت کنه, شبها براش گریه کنی .
جاده هنوز خیلیی درازه چین زیاد افتاده روی خطوط صورتش
تو اما دیگه قد نکشیدی برای جاده هنوز خیلی کوچیکی, هر چه قدر قد دلت رو براش سانت میزنی...
تا که شاید بغلت کنه...
روبانهایی که به شاخه ی درخت ها گره میزدی تا خودت رو ثبت کنی.. خورشید رنگشون رو برده
آفتاب هم شاید دیگه مرده . بچه بودی ستاره ها رو دونه دونه بر میداشتی مرتب میچیندی توی تخت خوابت تا شاید آروم بگیرین تو و دلت . یه شب آسمون هم دلش گرف ستاره هاش رو از تو دریغ کرد.
تو موندی و دل خوودت یادته دیگه شب خوابت نبرد تا صبح مینشستی برا دلت قصه میگفتی ..........
آآخخ دلم یه قصه خواس, قصه ها رو بسپار به من, دلت که دیگه نق نمیزنه دیگه بههونه ها رو بده من, شاید خوابم ببره.
دیگه بسه سوکوت ...................................................................................... باشد ما را بس.

میخواستی بخوره تو سر من؟ سیگار فکر تصمیم نه نمیدونم چرا همچین فکری کردی خواست که بخوره تو سر افکاااررر صحبت ناز درد آرامش تمیزی لحظه ای تحویل گرفتن کمر از دست رفته "خونه ی دخترکم خنده مسخره بازی breakdance گیج منگولی
صحبت خوابیده نشسته در حال تردد اخم ها باز نمیشه لبخند هنوز هست
انشاالله فردا هم رنگ آمیزیه یک زیبای خفته شادی تو آرامش من
بیدار شم؟ شششششش!!!!!! دیگه هیچی نگو.

لبهایت دست از پا دراز تر کرده اند دیگر فرو بسته اند مغزت جملگی واژه گان را آغوش گرفت و پرواز داد
و اما تو که دیگر نا نداری بایستی مگر چه شده اینجا بود قرار گاهمان ؟ تو مگر ندای پایداری سر ندادی تو مگر قوت ایمان حمل نکردی تو ... آآهه تو چه کردی ؟

باغبان از پی من سخت دوید "سیب" را دست تو دید.
میخندیدیم همه!
یه نگاه کوتاه میندازه پله ها خیلی زیاده با بیشترین سرعتش شروع میکنه به بالا رفتن ی کم که میره پاشنه یکی از کفش ها میشکنه هم چنان میدوه اوون یکی پاشنه رو هم خودش میکوبونه به پله میشکنه اما کنده نمیشه با بدبختی مقدار زیادی از راه رو لنگ لنگان ادامه میده هنوزز پله هست
خیلی.
باز هم میره بالا, دیگه نه میفهمه که نرده ها چه رنگیه اصلا هس یا نیس? پله ها فرش شده اس سنگ ه ,چوبه نمیدونه دیگه نمیدونه " انگار چند نفر از کنارش میگذرند نمیدونه چون نمیبینه دیگه کفش نداره نمیدونه چرا دیگه پله ها پله نیستن نمیدونه چی ان ! دیگه آدم ها آدم نیستن نگاه هم نمیکنه دیگه بلد نیس نگاه کنه اصلا چشم داره که باهاش ببینه؟ نمیدونه وای دیگه هیچی نمیدونه دیگه حتی نمیدونه که "نمیدونه یعنی چی؟ دیگه نمیدونه, نمیفهمه که چی میدونه چی نمیدونه نمیدونه که میتونه بفهمه که میدونه یا نمیدونه.....؟!
دنبال دلیل هر چند که واضح اما گنگ .

زندگی که هست!!!!!!!! چراا دلتنگی؟
زندگی هست اما من مث همیشه توش نیستم :-؟؟ دیگه واسه دل تنگی نمیتونم جواب چرا بدم.۱
۲. دستان تر خود را نیمه راه نگاه داشت. بار دیگر در آیینه نگاه انداخت , و ذرات ذغال را بر خطوط پیشانی ,پلک های چشم, در گوشه های گونه و بر چانه ی خود دید.
بلند گفت:"البته" برای اینست که مرا قبول کرده اند. بلااخره به صورت یکی از آنها درامد.
دستان خود را در اب شست بی ان که دست به صورتش بزند به بستر رفت.
تا روز اخری که در بوریناژ ماند هر روز صورت خیش را با غبار ذغال می اندود . تا مانند همه مردم انجا نموده شود.

پارت اول ..
پارت دوم قسمتی از کتاب شور زندگی ( زندگی ونسان وان گوگ).
وقتی از آسمون چشات شر شر اشک میریزه, وقتی گونه هات هنوز خشکه, وقتی تختت دلش گرفته, وقتی حرف میزنیم, وقتی آهنگ های خاطره انگیز تو گوشت فریاد میکنن, وقتی دستشو میگیری میبریش اوون بالا رو پله ها playرو میزنی میگی گوش کن, وقتی به زوور هم که شده خودت رو پرت میکنی بیرون, وقتی شاخه های گل رز تو اتاقته میاد میگه ده ه ه اینارو کی بی اجازه ی من فرستاده اینجا:))) , وقتی کمک میدی ظرف میوه میز صندلی, وقتی یه عالمه آبنبات میده بهت نیششتت بااز میشه, وقتی زنگ میزنه میگه سلاام تو چی دووس داری؟, وقتی تقریبا میاد جلو که بهت تبریک بگه بعد دوباره روشو میکنه از اوون ور , وقتی میاد میشینه روبرووت هی حرف میزنین, وقتی میگه عین ببزز عکس العمل نداری آخه, وقتی یه عالمه مزخرف میگی بعد میزنی ثبت!!!!!

حوصله ام سر رفته س, کاری به کارش نداریم , دل من گرفته س, هوا هم خفه س, صدایم خاموش س
نگاه میکنیم, کتاب باز اس, نمیخوانیم, دست دراز اس , رهایش کن,دندانم زبانم را گاز گرفته اس
آخیی میگوییم, دیگر بس است .. شب خوش میگوید "
"خدا" را خواهان نگهداری از شمایم , و با سلامی گرم چراغ خانه را تا اطلاعات آینده خاموش میکنیم
شب و روزتان خوش, گاهی هم تلخ!!
۳ کنج! درخت گیلاس, گردو ,خونه های گلی , سنگ, باغ, بچه هایی که همه هم رو میشناختند
آدم بزرگا, همه کار میکردن زندگی میکردن به هر وضعی.....دویدیم, پریدیم, مسابقه فوت کردن هسته
..... و خیلی نقطه های دیگر............
نگاه, لبخند, دندون, بغض, اشک, بغل, بوس, دست. خداحافط!ساعت ۵ صبحه فردا هم بیداری؟ آره
از فردا چیزی جز اینور اوونور تر یادم نیس. خواب!
چیزز! شدی عین این هااپووهای نانازی که ادم میخواد بغلش کنه بعد یههوو گاااززز

زندگي شايد آن لحظة مسدودیست
كه نگاه من در نيني چشمان تو خود را ويران ميسازد
و در اين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت.

فک میکردم من رو یادش رفته .
وقتی از تکرار خاطرات لبخند میزنم
بغض گیجی دورم رو میگیره یک بغل از تکرار های واژگوون
سکوت کن آن بیهوده زیستن را کاشتن یک نگاه در عمق دستها
پرواز یک صدا در اعماق چاه هاا.
من
پري كوچك غمگيني را
ميشناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مينوازد، آرام، آرام
پري كوچك غمگيني
كه شب از يك بوسه ميميرد
و سحرگاه از يك بوسه بدنيا خواهد آمد.