پنجره رو باز میکنی یخ میکنی, پشت بوم رو گز میکنی یخ میکنی, چمن ها رو لمس میکنی یخ میکنی, عکس هایی ثبت میشود یخ میکنند' حرفهایی گفته میشود بغض میکنیم, خاطراتی یاد آور میشود فرار میکنیم, بهانه پشت بهانه ردیف میشود حل میکنی' یخ میزنی' بغض میخوری' چشم باز میکنی هنوز هم پشت پرده های تالار ابهام قدم میزنی . چشم هایت رنگ سیاست باخته اند
لبهایت دست از پا دراز تر کرده اند دیگر فرو بسته اند مغزت جملگی واژه گان را آغوش گرفت و پرواز داد
و اما تو که دیگر نا نداری بایستی مگر چه شده اینجا بود قرار گاهمان ؟ تو مگر ندای پایداری سر ندادی تو مگر قوت ایمان حمل نکردی تو ... آآهه تو چه کردی ؟

باغبان از پی من سخت دوید "سیب" را دست تو دید.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۶/۰۷/۰۵ ساعت 10:55 PM توسط paranoia
|