صدای قدم های من٬واضح تر از همهمه توی سالن
می پیچه٬آدم هایی که اول در سکوت چشم ازم بر نمی دارن
دو قدم آن طرف تر صدایشان بالا می رود٬آدم های
سیاه پوشی که ظاهرا فرقی باهم نداریم عین مریخی ها
به تازه وارد بخت برگشته زل زده اند و با نظراتشان تیر
بارانش می کنند تا حصاری رو که دور خودش پیچیده
محکم و محکم تر کنه ...
نمی دانم چرا این دلهره که از هفت سالگی به جان آدم
می اندازند هیچ وقت از بین نمی رود ...
"منو ترس؟!"
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۶/۰۳/۰۶ ساعت 10:39 PM توسط GolPar
|